خب ابهر شهر کوچیکی بود و ۹ شب همه مغازه ها تعطیل میکردن و شهر تو تاریکی فرو میرفت و و دیگه نمیشد بریم بیرون 
برای اینکه بچه ها زیاد شبها خونه دوست پسر هاشون نمونند باید یه فکر اساسی میکردم که سرشون گرم بشه ![]()

تصمیم گرفتم تو خوابگاه هر شب عروسی راه بندازم ۶۰ نفر بودم و از همه بچه ها پول گرفتم و رفتم یه لباس عروس دهاتی چین چینی خریدم ۶۰ هزار تومان ![]()
![]()
یه دست کت و شلوار و کروات برادرم رو هم از تهران با خودم بردم ابهر 
موهام هم که اون موقع ها همیشه ۲ سانتی بود و به درخواست بچه ها گاهی سیبیل میگذاشتم و گاهی ریش پروفسوری و گاهی چکمه ای و . خلاصه که هر شب داماد میشدم و عروس خانم هم چند ساعت زیر دست بچه ها آرایش میشد و دست تو دست هم هر شب با عروس جدید عکس مینداختم ![]()
![]()
بچه ها هم لباسهای محلی شهر خودشون رو آورده بودن و یه شب داماد رشتی ها میشدم و یه شب داماد جنوبی ها یه شب داماد ترکها یه شب . ![]()
![]()
واااااااااااااااای چه حالی می داد انقدر تا صبح میرقصیدیم که از خستگی آخر شب بیهوش میشدیم 
![]()
بماند که بعضی شبها هم عروس خانم واقعا از من خوشش میومد و دیگه نمیرفت اتاق خودش و گیر میداد که مگه عروست نیستم میخوام تو اتاق تو بخوابم ![]()
![]()
![]()
حالا خر بیار و باقالی بار کن
به اینجا که میرسید میگفتم جوووووووووووووون خوشگلم بدو بپر بغلم ![]()
![]()
و من عروس خانم رو تو بغلم میبرم تو اتاق 
و بچه ها ریسه میرفتن از خنده 
حالا میفهمم چرا انقدر کمرم درد میکنه 
شاد باشید و خندون 
![]()
ها ,شب ,بچه ,تو ,یه ,هم ,بچه ها ,شب داماد ,یه شب ,عروس خانم ,هر شب


درباره این سایت